تبليغاتX
صدایی در سکوت

وقتی که تمام کوچه درگیر تو بود
خورشید طلاکاری تصویر تو بود
من آمدم و اسیر چشم تو شدم
اینبار قبول کن که تقصیر تو بود  

**************************

 دعوتت میکنم امشب به نبودنم به یادم
          تو به من دنیارو دادی من به تو خاطره دادم

+ نوشته شده توسط بی نشونه در شنبه بیست و ششم اسفند 1385 و ساعت 12:19 |
تقدیم به همه ی اونایی که گذاشتن و رفتن .

نگو بار گران بودیم و رفتیم 
             نگو نامهربان بودیم و رفتیم

برایم این دلیل محکمی نیست 
             بگو با دیگران بودیم و رفتیم

 

+ نوشته شده توسط بی نشونه در یکشنبه هفتم آبان 1385 و ساعت 1:58 |

 < برای مینا و مهدی عزیزم >

 

غروب شد

خورشید رفت ...

آفتابگردان دنبال خورشید می گشت ،

ستاره اومد و چشمک زد

آفتابگردان سر به زیر انداخت .

 

< گل ها هرگز خیانت نمی کنند . > 
+ نوشته شده توسط بی نشونه در شنبه بیست و دوم مهر 1385 و ساعت 8:2 |

رازی برای تو فاش می کنم

عزیز ترینم

رازی از چهاردهم ماه هفت .

 

باز بوی مهر ، بوی ماه مهربان ..

و این ترانه ی کودکی که زمزمه می کنم ! و ماه مهر ، ای ماه مهربان با تمام خاطرات خوش و تلخت ، 14 روز گذشته از تو و... من ، هنوز در گذشته های خود غمناکم و لبخند ملیحانه ام زیباست!

و ماه مهربان ، ای ماه مهربان مهر ،

من ایستاده ام ونظاره می کنم خاطره هایم را : عجب ! یک روز و سه مرگ وسه زندگی و سه خنده و سه گریه و عجب معجزاتت پاک و اندوهناک اند ، ماه مهربان.

 

ماه در 14 خود نشسته بر تخت آسمان : زیباتر ! و حافظیه ی دو سال پیش و فال حافظی که نویدم داد : " یاری اندر کس نمی بینیم یاران را چه شد ؟ " و آن گاه چشمان کیمیا، دخترکی که قصه ام کرد و ادامه ی حافظ خوانی : " دوستی کی آخر آمد ؟ دوستدارن را چه شد ؟ "

 

و دوستی ، دوستم کرد با درخت و آب ، خورشید و ابر ، ابر و دریا ،خاک و کیما ... و  خدا چه شادمانه بود بر من و اندوه که دوستی را پایانیست نه سزاوار عشق !

14 ام عزیز ، در تو بر دخترک سیاه موی سپید دل قصه ام عاشق شدم و ای تو شوم تر از 13 چه خوب می دانی که زمستان ، چه زمستانی زد دلم را و کیمیا، آن دخترک سپید روی سیاه دل هم !

 

کیمیای من ، نای من ، هوای من رفت و اما درخت ، مادر اکسیژن ؛ هوای تازه بسیار می زاید .. ..

 

اما ای 14 ام ، ای 14 ام عجیب ! مادر ملیحه ی گریه ام : بر من ثابتم شد که هیچ گاه قمر مهر ، مهربان نزاده ست . و ملیحه ای که 14 ام ، ای 14 ام غمناک از تو زاده شد ، می توانست، خدائیم کند ... و فرزند تو ای ماه درخشان کامل ، چقدر حقیرانه غروب را آغوش شد.

 

باز بوی مهر ، بوی ماه مهربان !

ترانه ی کودکی می خوانم هنوز ، و دوباره درخت زنده است و هوا از برکت تو مهربانترن ماهم ، هنوز تنفس می کند و تازه می شود و نگین ... .

تو هم هدیه ی ماه مهربانی. نوشتم برای تو ، از خودم ... و از تمام راز 14 ام که  در عظمتش 2 بار مردم و 2 بار زیستم و تو... توئی که عزیزترینی ، بزرگواترینی و مهری ترین ، مرگ و نفس سومی که از تو زنده ام و به ماه کامل 14 سوگند : دوست دارمت !

 

 

بعد نوشت :

چهاردهم مهر برای من

روزی که با کیمیا ، عشق آغاز شد ...

سالروز تولد ملیحه ( میلاد با سعادت [!] محصول مشترک حاج آقا محمد رفیع و بانو رقیه ) البته با ضمانت سام سرویس

 و روزی که عهد کردم از این پس فقط برای تو باشم ، نگین عزیز ...

+ نوشته شده توسط بی نشونه در جمعه چهاردهم مهر 1385 و ساعت 23:23 |

۰۱

+ نوشته شده توسط بی نشونه در پنجشنبه سیزدهم مهر 1385 و ساعت 1:1 |

۰۲

+ نوشته شده توسط بی نشونه در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385 و ساعت 2:2 |

۰۳

+ نوشته شده توسط بی نشونه در سه شنبه یازدهم مهر 1385 و ساعت 3:3 |

۰۴

+ نوشته شده توسط بی نشونه در دوشنبه دهم مهر 1385 و ساعت 4:4 |

۰۵

+ نوشته شده توسط بی نشونه در یکشنبه نهم مهر 1385 و ساعت 5:5 |

۰۶

+ نوشته شده توسط بی نشونه در شنبه هشتم مهر 1385 و ساعت 6:6 |